خانه / طنز و سرگرمی / داستان و حکایات

داستان و حکایات

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش

شرط پیرزن برای اجاره خانه اش داستاهای کوتاه   سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم. خونه های اجاره ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا . می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه.تا اینکه خونه ی پیر زنی ...

ادامه نوشته »

داستان جالب «راننده تاکسی»

داستان جالب «راننده تاکسی»

داستان جالب «راننده تاکسی» داستان های جالب   چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.   راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم ...

ادامه نوشته »

ماجرای سه دعای ناکام که برای زاهد قوم بنی اسرائیل دردسرساز شد

ماجرای سه دعای ناکام که برای زاهد قوم بنی اسرائیل دردسرساز شد

ماجرای سه دعای ناکام که برای زاهد قوم بنی اسرائیل دردسرساز شد ماجرای سه دعای ناکام که برای زاهد قوم بنی اسرائیل دردسرساز شد   ماجرای زاهدی از قوم بنی اسرائیل،که خداوند (توسط پیامبر آن عصر) به او ابلاغ کرد که سه دعای تو به اجابت خواهد رسید را در ...

ادامه نوشته »

عاشق گردو باز

عاشق گردو باز

عاشق گردو باز عاشق گردو باز   در روزگاران پیش عاشقی بود که به وفاداری در عشق مشهور بود. مدتها در آرزوی رسیدن به یار گذرانده بود تا اینکه روزی معشوق به او گفت: امشب برایت لوبیا پخته‌ام. آهسته بیا و در فلان اتاق منتطرم بنشین تا بیایم. عاشق خدا ...

ادامه نوشته »

خواجه بخشنده و غلام وفادار

خواجة بخشنده و غلام وفادار

خواجه بخشنده و غلام وفادار داستانهای کوتاه   درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می‌دید که جامه‌های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر می‌بندند. روزی با جسارت رو به ...

ادامه نوشته »

این نیز بگذرد

این نیز بگذرد

این نیز بگذرد داستان آموزنده «این نیز بگذرد»  این نیز بگذرددر زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت: «احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال ...

ادامه نوشته »

برشی از یک کتاب (۲)

برشی از یک کتاب (2)

برشی از یک کتاب (۲) داستانهای کوتاه   اگر از من بخواهند نیکوکاری، مهربانی و عدالت را به ترتیب تقدم ردیف کنم، اول مهربانی، دوم عدالت و سوم نیکوکاری را نام می برم.   زیرا مهربانی به خودی خود عدالت و نیکوکاری را به کار می گیرد، و یک سیستم ...

ادامه نوشته »

داستان آموزنده «مدیر مدرسه»

داستان آموزنده «مدیر مدرسه»

داستان آموزنده «مدیر مدرسه» داستان های آموزنده    مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان، این نامه را  چند هفته قبل از شروع امتحانات برای والدین دانش آموزان فرستاده است: والدین عزیز امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود. من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به ...

ادامه نوشته »

حضرت داود و زن نیازمند

حضرت داود و زن نیازمند

حضرت داود و زن نیازمند آداستانهای آموزنده   زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (ع) فرمود : خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند سپس فرمود : مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده ...

ادامه نوشته »

کار خوبه خدا درست کنه

کار خوبه خدا درست کنه

کار خوبه خدا درست کنه کار خوبه خدا درست کنه   آدم بعضی وقتها تو یه مسئله به یه جایی میرسه که دیگه کاری از دست هیچکسی برنمیاد.، یعنی همه کسانی که توی ته ذهنت هم روشون حساب کرده بودی کاری از دستشون بر نمیاد و آدم میشه مثل یه ...

ادامه نوشته »

دریای عشق و عاشقی

دریای عشق و عاشقی

دریای عشق و عاشقی حکایات عاشقانه   در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او ...

ادامه نوشته »

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست» حکایت های گلستان سعدی   یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت: ما را به جهان خوشتر از این یکدم نست      کز نیک و بد اندیشه و از کس غم ...

ادامه نوشته »

داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

داستان جالب «زندانی بدون دیوار» داستانهای کوتاه و آموزنده بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد. حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، ...

ادامه نوشته »

داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»

داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»

داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای» داستان زیبای «گوسفند صدقه‌ای»   مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می‌آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند. گوسفند از دست مرد جدا شد و فرار کرد. مرد شروع کرد به دنبال کردن گوسفند تا اینکه گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد. عادت ...

ادامه نوشته »

پر زیبا دشمن طاووس

پر زيبا دشمن طاووس

پر زیبا دشمن طاووس داستامهای مثنوی معنوی   طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از ...

ادامه نوشته »

داستان جالب «منطق»

داستان جالب «منطق»

داستان جالب «منطق» داستانهای آموزنده   یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ...

ادامه نوشته »

برشی از یک کتاب (۱)

برشی از یک کتاب (1)

برشی از یک کتاب (۱) داستاهای کوتاه   بعضی ها اصلا به این خاطر به دنیا می آیند که کاری نکنند. من هم یکی از همان‌ها هستم: نه در محیط درس و دانشکده شق القمری کردم و نه در محیط کار و حرفه ام. این است که دیگر انتظار معجزه ...

ادامه نوشته »

پذیرایی امام زمان (عج) از مسافر مکه

پذیرایی امام زمان (عج) از مسافر مکه

پذیرایی امام زمان (عج) از مسافر مکه پذیرایی امام زمان (عج) از مسافر مکه   ماجرای عیسی بن مهدی جوهری ودیدار او با امام زمان (عج) و خوردن غذای بهشتی را در اینجا بخوانید.  یکی از بزرگان شیعه معروف به ابومحمّد، عیسی بن مهدی جوهری حکایت کند که در سال ...

ادامه نوشته »

حکایت جالب «معلم و کودکان»

حکایت جالب «معلم و كودكان»

حکایت جالب «معلم و کودکان» حکایت معلم و کودکان    کودکان مکتب از درس و مشق خسته شده بودند. با هم مشورت کردند که چگونه درس را تعطیل کنند و چند روزی از درس و کلاس راحت باشند. یکی از شاگردان که از همه زیرکتر بود گفت: فردا ما همه ...

ادامه نوشته »

شجاع ترین آدم ها

شجاع ترین آدم ها

شجاع ترین آدم ها شجاع ترین آدم ها   معلم به بچه ها گفت : ” تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره “     یکی نوشته بود: غواص که بدون محافظ تو اقیانوس با کوسه ها شنا میکننه یه نفر ...

ادامه نوشته »

عالم کتک خور

عالم کتک خور

عالم کتک خور داستان «عالم کتک خور»   مرحوم شیخ_جعفر_کاشف_الغطاء از بزرگ‏ترین فقیهان عالَم تشیّع بوده است، در حدّى که علماى بزرگ شیعه از قول او نقل کرده ‏اند که فرموده بود: اگر تمام کتاب‏هاى فقهى شیعه را در رودخانه بریزند و به دریا برود و شیعه دیگر یک ورق ...

ادامه نوشته »

حسادت یا حماقت

حسادت یا حماقت

حسادت یا حماقت داستان حسادت   روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات کرد. این دو دوست بینوا که تا آن زمان با گدایی امرار معاش می‌کردند، همچون دو روی یک سکه جدانشدنی به نظر می‌رسیدند. پادشاه که آن روز سرحال بود، خواست به آنها ...

ادامه نوشته »

کسادی بازار

کسادی بازار

کسادی بازار داستانهای جالب   یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ ...

ادامه نوشته »

لیلی و مجنون

ليلي و مجنون

لیلی و مجنون لیلی و مجنون   مجنون در عشق لیلی می‌سوخت. دوستان و آشنایان نادان او که از عشق چیزی نمی‌دانستند گفتند لیلی خیلی زیبا نیست. در شهر ما دختران زیباتر از و زیادند، دخترانی مانند ماه، تو چرا اینقدر ناز لیلی را می‌کشی؟ بیا و از این دختران ...

ادامه نوشته »

حکایت جالب «گوشت و گربه»

حکایت جالب «گوشت و گربه»

حکایت جالب «گوشت و گربه» حکایت آموزنده   مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد ...

ادامه نوشته »

حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»

حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»

حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود» حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»   گروهی دزد غارتگر بر سر کوهی، در کمینگاهی به سر می بردند و سر راه غافله ها را گرفته و به قتل و غارت می پرداختند و موجب ناامنی شده بودند. مردم از آنها ترس داشتند و ...

ادامه نوشته »

حکایت «صیاد سبزپوش»

حکایت «صياد سبزپوش»

حکایت «صیاد سبزپوش» حکایت های جالب پرنده‌ای گرسنه به مرغزاری رسید. دید مقداری دانه بر زمین ریخته و دامی پهن شده و صیادی کنار دام نشسته است. صیاد برای اینکه پرندگان را فریب دهد خود را با شاخ و برگ درختها پوشیده بود. پرنده چرخی زد و آمد کنار دام ...

ادامه نوشته »

سلام با طعم نفت

سلام با طعم نفت

سلام با طعم نفت داستانهای کوتاه   یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟ گفتم: بله! گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر ...

ادامه نوشته »

خیاط دزد

خياط دزد

خیاط دزد حکایت های مثنوی معنوی قصه‌گویی در شب، نیرنگهای خیاطان را نقل می‌کرد که چگونه از پارچه‌های مردم می‌دزدند. عده زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش می‌دادند. نقال از پارچه دزدی بیرحمانه خیاطان می‌گفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این ...

ادامه نوشته »

عابد و جوان

عابد و جوان

عابد و جوان داستانهای آموزنده   روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی ...

ادامه نوشته »