خانه / طنز و سرگرمی / داستان و حکایات (پەڕە 4)

داستان و حکایات

پند سقراط

پند سقراط

پند سقراط پند سقراط   روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:”در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از …

بیشتر بخوانید »

حکایتی در مورد غفلت

حکایتی در مورد غفلت

حکایتی در مورد غفلت حکایت های جالب و خواندنی حکایتی خواندنی درباره غفلتحکایت غفلت، حکایت آن سه فیلسوفی است که در ایستگاه راه آهنی منتظر ورود قطار بودند. آن ها آن قدر گرم بحث و جدل بودند که غافل از ورود قطار شدند. لحظه ای که قطار خواست ایستگاه را …

بیشتر بخوانید »

داستان زیبا و پندآموز "من گاو هستم"

داستان زیبا و پندآموز "من گاو هستم"

داستان زیبا و پندآموز "من گاو هستم" داستان زیبا و خواندنی من گاو هستم   داستان من گاو، در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی بود که مدیر مدرسه بودم. چند دقیقه قبل از زنگ تفریح اول، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر …

بیشتر بخوانید »

دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد

دزدی که در خزانه، نمک سلطان را خورد داستانهای آموزنده   او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار …

بیشتر بخوانید »

حکایت جالب و خواندنی شیخ کتک خور

حکایت جالب و خواندنی شیخ کتک خور

حکایت جالب و خواندنی شیخ کتک خور حکایت جالب و خواندنی   حکایت خواندنی دانشمند کتک خورمرحوم شیخ_جعفر_کاشف_الغطاء از بزرگ‏ترین فقیهان عالَم تشیّع بوده است، در حدّى که علماى بزرگ شیعه از قول او نقل کرده ‏اند که فرموده بود: اگر تمام کتاب‏هاى فقهى شیعه را در رودخانه بریزند و …

بیشتر بخوانید »

حکایت های غفلت

حکایت های غفلت

حکایت های غفلت حکایت غفلت   اولین حکایت حال غافلان:مرحوم ملا احمدنراقى در اشعارى پر محتوا با بیان تمثیلى، حال غافلان را بیان میکند که مضمون اشعار به این صورت است:اى غافل بیخبر! داستان بیخبرى و غفلت داستان آن مردى را میماند که در بیابانى هولناک شیر درنده مستى به …

بیشتر بخوانید »

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید حکایت های آموزنده   پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.وزیر دیگری …

بیشتر بخوانید »

حکایت زیبای «غیبت»

حکایت زیبای «غیبت»

حکایت زیبای «غیبت» حکایت از باب دوم گلستان سعدی   یاد دارم که ایام طفولیت، بسیار عبادت می‌کردم و شب را با عبادت به سر مى‌آوردم. در زهد و پرهیز جدیت داشتم. یک شب در محضر پدرم نشسته بودم و همه شب را بیدار بوده و قرآن مى‌خواندم، ولى گروهى …

بیشتر بخوانید »

داستان زیبای «اثر»

داستان زیبای «اثر»

داستان زیبای «اثر» داستان کوتاه   یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمی گشت… در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی …

بیشتر بخوانید »

داستان زیبای توبه ی مرد جوان

داستان زیبای توبه ی مرد جوان

داستان زیبای توبه ی مرد جوان داستان زیبای توبه ی مرد جوان   در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به …

بیشتر بخوانید »

کلاغه می‌خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

كلاغه می‌خواست راه رفتن كبك را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش كرد

کلاغه می‌خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد ضرب المثل کلاغه می‌خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد    مورد استفاده: کنایه از اشاره به تقلید کورکورانه می‌باشد.   در بیشه‌زاری سرسبز کبکی زندگی می‌کرد (کبک …

بیشتر بخوانید »

داستان زیبای «ارزیابی خود»

داستان زیبای «ارزیابی خود»

داستان زیبای «ارزیابی خود» داستان زیبای «ارزیابی خود»   پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می …

بیشتر بخوانید »

حکایت «قصاص روزگار»

حکایت «قصاص روزگار»

حکایت «قصاص روزگار» حکایت های گلستان سعدی   فرمانده مردم آزاری، سنگی بر سر فقیر صالحی زد، در آن روز برای آن فقیر صالح، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت. سالها از این ماجرا گذشت تا اینکه شاه نسبت به آن فرمانده …

بیشتر بخوانید »

قصاص؛ پایان دوئل عشقی ۲ دوست

مهدیه نساج: آقای فرخنده خودشان مسوول انتخاب بازیگر بودند/ خودم ‌را در سال ۵۸ تجربه‌کردم

قصاص؛ پایان دوئل عشقی ۲ دوست وطن امروز: پسر جوانی که بر سر درگیری برای رسیدن به دختر موردعلاقه‌اش دوست خود را به قتل رسانده بود با حکم دادگاه به قصاص محکوم شد.   عصر ۲۰ آبان سال ۸۷، مأموران پلیس شهرستان شهریار از طریق مرکز فوریت‌های پلیس از کشف …

بیشتر بخوانید »

داستان جالب «ششمین دختر»

داستان جالب «ششمین دختر»

داستان جالب «ششمین دختر» داستان جالب «ششمین دختر»   معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت هنوز ازدواج نکرده بود. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: «ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟» معلم گفت: «ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ …

بیشتر بخوانید »

آزمون دامادها

آزمون دامادها

آزمون دامادها داستان طنز «آزمون دامادها»   زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. مادر زن دامادها، یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر …

بیشتر بخوانید »

حکایت جالب «دوستی موش و قورباغه»

حکایت جالب «دوستي موش و قورباغه»

حکایت جالب «دوستی موش و قورباغه» دوستی موش و قورباغه   موشی و قورباغه‌ای در کنار جوی آبی باهم زندگی می‌کردند. روزی موش به قورباغه گفت: ای دوست عزیز، دلم می‌خواهد که بیشتر از این با تو همدم باشم و بیشتر با هم صحبت کنیم، ولی حیف که تو بیشتر …

بیشتر بخوانید »

دوست داشتن در مقابل استفاده کردن

دوست داشتن در مقابل استفاده کردن

دوست داشتن در مقابل استفاده کردن داستانهای خواندنی   زمانیکه مردی در حال پولیش کردن ماشین جدیدش بود کودک ۴ ساله اش تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت …

بیشتر بخوانید »

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی  حکایت از باب دوم گلستان سعدی   حکایت اول یکی از بزرگان گفت: پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته‌اند؟   گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم. هر …

بیشتر بخوانید »

حکایت نافعه برای گشایش کار

حکایت نافعه برای گشایش کار

حکایت نافعه برای گشایش کار حکایت نافعه برای گشایش کار   مؤلف گوید: شیخ ما ثقه الاسلام نورى (نور الله مرقده) در کتاب دار السلام از شیخ خود مرحوم خلد مقام عالم ربانى، جناب حاج ملاّ فتحعلى سلطان آبادى نقل فرموده: که فاضل مقدس آخوند ملاّ محمّد صادق عراقى در …

بیشتر بخوانید »