خانه / طنز و سرگرمی / داستان و حکایات (صفحه 2)

داستان و حکایات

چه کشکی چه پشمی؟

چه کشکی چه پشمی؟

چه کشکی چه پشمی؟ داستان کوتاه    چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را که چوپان روی آن بود به این طرف ...

ادامه نوشته »

داستان آرایشگر و مشتری

داستان آرایشگر و مشتری

داستان آرایشگر و مشتری داستان های زیبا و کوتاه مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند. آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات گوناگونی صحبت کردند تا موضوع گفتگو به خدا رسید.   آرایشگر گفت: من هرگز به ...

ادامه نوشته »

داستان پند آموز آهنگر

داستان پند آموز آهنگر

داستان پند آموز آهنگر داستان کوتاه و آموزنده   داستان آهنگر فلجمرد آهنگری سکته مغزی کرده بود و به واسطه آن بخش سمت راست بدنش فلج شده بود. او چون خانه نشین شده بود. دائم گریه می کرد و هر وقت کسی احوالش را می پرسید بلافاصله بغضش می ترکید ...

ادامه نوشته »

قدرت اندیشه

قدرت انديشه

قدرت اندیشه داستانهای آموزنده    پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پیرمرد ...

ادامه نوشته »

مجازات شغالان

مجازات شغالان

مجازات شغالان داستان مجازات شغالان   شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد. هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت‌تر ...

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و خواندنی کلاس فلسفه

داستان کوتاه و خواندنی کلاس فلسفه

داستان کوتاه و خواندنی کلاس فلسفه داستان کوتاه و خواندنی    داستان کوتاه کلاس فلسفهیه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: «امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!»بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی ...

ادامه نوشته »

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل» داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»   آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی ...

ادامه نوشته »

داستان آرایشگر و مشتری

داستان آرایشگر و مشتری

داستان آرایشگر و مشتری داستان های زیبا و کوتاه مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند. آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات گوناگونی صحبت کردند تا موضوع گفتگو به خدا رسید.   آرایشگر گفت: من هرگز به ...

ادامه نوشته »

حکایت آهو و موش و عقاب

حکایت آهو و موش و عقاب

حکایت آهو و موش و عقاب حکایات آموزنده و خواندنی    آورده اند که در زمانهای دور در جنگلی که بسیار پردرخت و پر میوه و سبز بود، صیادی هر چند وقت یکبار برای گسترانیدن دام و گرفتن حیوانات مورد نظرش به آنجا می‌آمد. در یکی از همین روزها که ...

ادامه نوشته »

چه کشکی چه پشمی؟

چه کشکی چه پشمی؟

چه کشکی چه پشمی؟ داستان کوتاه    چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را که چوپان روی آن بود به این طرف ...

ادامه نوشته »