خانه / مطالب تازه / عطریانفر: کیهان با دعوا یارانه می گرفت، اطلاعات با فدایت شوم
کد مطلب:300329

عطریانفر: کیهان با دعوا یارانه می گرفت، اطلاعات با فدایت شوم


عطریانفر: کیهان با دعوا یارانه می گرفت، اطلاعات با فدایت شوم

 اخبارسیاسی ,خبرهای سیاسی ,عطریانفر
محمدعطریانفر سردبیر اسبق روزنامه همشهری می گوید: یارانه مطبوعاتی ارشاد در در دوره ۱۰ ساله ۱۳۶۸تا ۱۳۷۸ظالمانه تقسیم شده بود. کیهان با تحکم و دعوا پول را می گرفت، روزنامه اطلاعات با قربان صدقه و فدایت شوم و اندکی هم به همشهری می دادند.

به گزارش ایرنا،محمدعطریانفر سردبیر، مدیرعامل و مدیرمسوول اسبق همشهری در بخش سوم گفت و گوی خود با «پروژه تاریخ شفاهی ایرنا» به نقش همشهری در انتخابات سال ۷۶، توقف توزیع همشهری در سایر استان ها، چرایی درج شمارگان، آگهی های بازرگانی، یارانه مطبوعات، فکر شکل گیری همشهری محلات و ضمیمه آفتابگردان می پردازد.

 

روزنامه همشهری ابتدای کار یک نشریه غیرسیاسی بود. اما در انتخابات ۷۶ متهم به این شد که طرف آقای خاتمی را گرفته است. این اتهام را قبول دارید؟

این اتهام وارد نبود ونیست. چون موضوع حضور خاتمی وجه اجتماعی وفراگیری پیدا کرده بود. اما اصل همسویی با اقای خاتمی را قبول دارم. 

 

چرا اتهام وارد نیست؟

وظیفه روزنامه انتقال وقایع رخ داده به جامعه است. در شرایطی که یک گفتمان فراگیر و گسترده می شود دیگر نمی توان انتشار اخبار مربوط به آن را محدود و ممنوع کرد و نمی توان آنرا سوگیری به نفع یک نامزد دانست.

 

درباره نامزدی آقای خاتمی ما نقشی در راهبری مقدماتی آن نداشتیم. اما به محض این که موضوع رقابت ایشان و آقای ناطق نوری گسترده شد و اوج گرفت روزنامه همشهری نمی توانست از پوشش اخبار ایشان خودداری کند. کما اینکه اخبار دیکر نامزدها را درج می کرد. مگر ما اخبار آقای ناطق و زواره ای و ری شهری را کار نمی کردیم. یا مگر قبل از آن و در سال ۷۲ به نامزدی آقای هاشمی و توکلی نپرداختیم؟ 

 

یعنی شما معتقدید روزنامه همشهری در آن انتخابات به نفع آقای خاتمی سوگیری نداشت؟

ما نقش خبررسانی را به معنای پر وپیمان بودن آن تایید می کنیم. دربحث چاپ آگهی های انتخاباتی مشکل داشتیم. می گفتند شما نباید آگهی های تبلیغاتی مربوط به حمایت از نامزدهای انتخاباتی را منتشر کنید. جواب می دادیم وقتی ما هر محصولی را می توانیم تبلیغ کنیم دیگر منع انتشار آگهی ریاست جمهوری درقبال اخذ وجه چه معنایی دارد. در هر صورت ما را از انتشار آگهی های تبلیغاتی به نفع نامزدها منع کردند.

 

البته تعلق خاطر تک تک بچه های تحریریه به جریان آقای خاتمی را نمی توان از نظر دور داشت. قطعا همین تعلق خاطر تاثیرات خاص خود را در برخی مطالب روزنامه داشت اما اینکه با هدف تبلیغ و ترویج شخص آقای خاتمی بصورت غیرقانونی از این روزنامه بهره برده باشیم را قبول ندارم.

 

 سایر روزنامه ها مثل کیهان و اطلاعات که متعلق به بیت المال بودند در آن انتخابات چه عملکردی داشتند؟

آنها از ما در ترویج نامزدهای مطلوب شان آوانگاردتر عمل می کردند. کیهان و اطلاعات آن زمان را ببینید چه طور از امکانات روزنامه به نفع نامزدهای مورد حمایت خود بهره می بردند. بنابراین «گرحکم شود که مست گیرند درشهر هرآنکه هست گیرند» انصافا اگر بخواهیم به عملکرد همشهری در آن مقطع نگاه کنیم نسبت به روزنامه کیهان کمتر تبلیغ کاندیدای مورد نظرش را می کرد. 

 

سال ۸۱ برای مدتی از توزیع سراسری همشهری ممانعت به عمل آمد. چرا؟

بله. گفتند فقط باید در تهران توزیع شود. سال ۷۶ نفوذ همشهری به پیروزی آقای خاتمی در انتخابات کمک کرد این ها از همان موقع ناراحت بودند.

 

یک بند از قانون مطبوعات رابه خطا بهانه کردند که هر نشریه ای باید در حیطه جغرافیایی دستگاه مربوطه توزیع شود. هیات نظارت بر مطبوعات و آقای محسنی اژه ای فشار آوردند که چون روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران است فقط باید در شهر تهران پخش شود. 

 

ما پاسخ دادیم که «موسسه همشهری» شرکتی مستقل ازنهاد حقوقی شهرداری تهران است. آنها فشار می آوردند و ما هم ضدحمله اش را می زدیم. سال های مدیدی سر این موضوع با آنها کشتی گرفتیم. من از ظرفیت ارتباطی ام با آقای شاهرودی رییس وقت قوه قضاییه استفاده کردم و ایشان هم تامدتی از ما حمایت کرد.

 

ولی در سال ۸۱ بالاخره زور آنها چربید و توزیع همشهری به غیر از تهران در بقیه شهرهای کشور ممنوع اعلام شد. یکمرتبه شمارگان ما از ۴۳۰ هزار نسخه به ۲۷۰ هزار افت پیدا کرد. 

 

بعد گزارش شد که عده ای از روزنامه فروش ها از کرج و ورامین و سمنان و حتی شهرهای شمالی به تهران می آیند و روزنامه را می خرند و به شهرهای خود می برند و می فروشند. همین باعث شد بار دیگر تیراژ ما دوباره از۲۷۰ هزار نسخه بالا رود. باز به ما گیر دادند که این کار ترفند خود همشهری است و هر چه گفتیم کار ما نیست زیر بار نرفتند. وقتی فهمیدند واقعا کار ما نیست چاپخانه را محدود به انتشار همان ۲۷۰ هزار نسخه در روز کردند.

 

اما وقتی شورای شهر دوم آغاز به کار کرد و آقای احمدی نژاد سر کار آمد یک روز به آقای شیخ عطار که به جای بنده مدیر همشهری شده بود گفتم این ها قصد تسویه حساب سیاسی با ما را داشتند ولی با شما دوست اند. مذاکره کن ودوباره انتشار همشهری سراسری شود. 

 

جالب است بلافاصله بعد از خروج ما از همشهری، انتشار سراسری آن بار دیگر از سر گرفته شد.  

 

همشهری جز معدود نشریاتی بود که شمارگان خود را در صفحه آخر اعلام می کرد. دلیلش چه بود؟

دوستان ما همیشه می گفتند تیراژ ناموس روزنامه است و نباید آن را اعلام کرد. ما هم می گفتیم نباید درباره ناموس خود دروغ بگوییم.

 

چرا تیراژ را ناموس خود می دانستند؟

به خاطر جذب آگهی بود. بعضاً می خواستند به خلاف بگویند تیراژشان بالا و نرخ ما خوب است پس به ما آگهی دهید. در حالی که این طور نبود. 

 

یکی از کارهایی که به طور غیرمستقیم در همشهری می کردیم گرفتن بازخورد آگهی ها بود. صاحبان آگهی فهمیدند از طریق تلفن هایی که به آنها می شود می توانند تیراژ نسبی یک روزنامه را دریابند. یعنی وقتی بابت یک آگهی به آنها زنگ زده می شد از تلفن کننده سوال می شد آگهی کالای مورد نظر را در کدام نشریه دیده است همشهری، اطلاعات، کیهان و غیره. آنها با کمی مداقه متوجه می شدند که آگهی همشهری بیشتر از بقیه نشریات دیده می شود بنابراین به خود می گفتند چرا باید پول خود را دور بریزیم و به کیهان و غیره آگهی دهیم به همشهری می دهیم که دیده شود. این شد که آگهی دهندگان برای دادن آگهی به ما در صف می ماندند و گاهی افرادی به من متوسل می شدند که چاپ آگهی شان را چند روز جلوتر بیندازم. 

 

اما از کجا بدانیم که این تیراژی که اعلام کردید واقعیت دارد؟

چاپخانه ها در اختیار ما نبود. آن موقع دو چاپخانه بزرگ افست و روزنامه اطلاعات وجود داشت.

 

چاپخانه افست که اصلا کتاب درسی چاپ می کرد. اوایل هم در مقابل درخواست ما مقاومت می کرد. چون ظرفیت چاپ کم بود. اصلا یکی از دلایلی که قطع روزنامه قطع مترویی شد ناشی از همین محدودیت بود. افست آن موقع چاپخانه قطع روزنامه ای نداشت و فقط می توانست در قطع معروف به مترویی روزنامه چاپ کند. این قطع البته در اروپا رایج بود اما در ایران خیر. خلاصه افست را قانع کردیم که هم چاپ همشهری را به عهده بگیرند هم آنرا در شیفت شب خود چاپ کنند و برای این کار پول بیشتری هم به آنهامی دادیم. آن موقع روزنامه اطلاعات با راه اندازی ماشین چاپ جدید از ما خواست بخشی از ظرفیت چاپ همشهری در افست را به آنها بدهیم . افستی ها از شب تا صبح برای ما روزنامه چاپ می کردند و البته تعداد ماشین چاپ شان هم زیاد بود. چاپخانه اطلاعات هم بخشی از چاپ همشهری را به عهده گرفت. 

 

ولی به هر حال چیزی در اختیار ما نبود. شمارگان چاپ ما را افست و اطلاعات به خوبی می دانستند و ما تنها همان عددی را که واقعا چاپ می کردیم در پشت روزنامه می زدیم. حتی اگر تیراژ ۵ هزارنسخه هم کم می شد این کاهش تیراژ را درعدد پشت جلد اعمال می کردیم. 

 

این تیراژ طی چه مدتی به ۴۸۰ هزار نسخه رسید؟

شمارگان ما پلکانی بالا می رفت ولی نقطه اوج کار ما سالهای ۷۴-۷۵ بود که تیراژمان به ۴۸۰ هزار رسید.

 

سهم کاغذتان چه ؟ کاغذ را از ارشاد می گرفتید؟

خیر. چون حجم کاغذ مصرفی ما بالا بود ابتدا آن را از بازار می گرفتیم. آن موقع بازار آزاد و دولتی کاغذ نبود و قیمت کاغذ در هر دو یکسان بود. البته منظورم کاغذ خارجی است. 

 

اینطور هم نبود که ارشاد به نشریات کاغذ بدهد بلکه بخش اندکی به آنها یارانه می داد. خدا رحمت کند مرحوم احمدبورقانی معاون وقت مطبوعاتی ارشاد در دوره آقای مهاجرانی را. ایشان گزارشی از ده سال کاغذ یارانه ای از سال ۶۸ تا ۷۸ ارایه داد. بر پایه آن در هشت سال دولت هاشمی و دو سال اول دولت خاتمی، از سیصد میلیون دلار کمکی که دولت به رسانه ها کرده بود ۱۱۰ میلیون دلار نصیب کیهان، ۷۸ میلیون دلار سهم اطلاعات، ۲۰ میلیون دلار به ایران و ۲۸ میلیون دلار سهم همشهری شده بود، اما تیراژما کجا بود و تیراژ دیگران کجا. 

 

یعنی در عمل ما مستقل بودیم و آنها وابسته به نهادهای حکومتی بودند. این یارانه ظالمانه تقسیم شده بود. ظالمانه اش هم ناشی از این بود که وزرای وقت ارشاد در مقابل آنها وا داده بودند. کیهان با تحکم و دعوا این پول را می گرفت. آقای محموددعایی با قربان صدقه و فدایت شوم. ما هم این وسط بچه مظلومی بودیم و اندکی هم به ما می دادند.

 

اعتقاد شخصی من این بود که ما نباید یارانه بگیریم. یادم هست جلساتی تشکیل می شد و مدیران مسوول و سردبیران می آمدند و می نشستند و با وزیر و معاون مطبوعاتی ارشاد مشکلاتشان را می گفتند. همه بلااستثنا می گفتند که یارانه ما کم است و باید ارشاد آن را زیاد کند. اما بنده نوعاً مخالفت می کردم و می گفتم رسانه باید خودش درآمدزا باشد و روی پایش بایستد و یکی از شاخص های موفقیت یا شکست یک رسانه داشتن استقلال مالی است.  

 

در آن جلسات نتیجه ای که می گرفتم این بود که روزنامه هایی که یارانه زیادی می گیرند نه تک فروشی خوبی دارند نه آگهی درست وحسابی می گیرند. برای همین تیراژ خود را به مخاطب اعلام نمی کنند. البته امروزه جامعه آگهی دهندگان به این مساله واقف شده اند. و به هر کسی آگهی نمی دهند. اگر دیدیم رسانه ای فروش خوبی ندارد پر از آگهی است باید برویم و ببینیم چه رابطه نیمه سالمی بین مدیر آن رسانه و آگهی دهنده احتمالا دولتی برقرار است.

 

ظاهرا زمانی باب شده بود که روزنامه ها و نشریات تیراژ خود را بالاتر از حد معمول اعلام می کردند تا سهمیه کاغذ بیشتری بگیرند؟

بله. در دورانی وزارت ارشاد به ازای تیراژ اعلامی توسط خود رسانه ها به آنها سهمیه کاغذ می داد ولی این روند ورافتاد. در زمان معاونت مطبوعاتی آقای حسین انتظامی چاپخانه ها موظف شدند آمار دقیق تیراژنشریات را به وزارت ارشاد بدهند تا یارانه دولت براساس آن به آنها اختصاص یابد.

 

موضوع انتشار روزنامه همشهری در عصر وروزهای جمعه چه بود؟

به فکرمان رسید که می توان یک روزنامه عصر با اخبار جدید منتشر کنیم. برای همین همشهری عصر را در ۶۰ هزار نسخه شروع کردیم.  

 

روزنامه های پرتیراژ غربی معمولاً شبانه روز در حال چاپ هستند وبرخی صفحات چاپ های مختلف آن یکسان نیست.

 

سرعت تحولات جامعه ما هم بعد از دوم خرداد خیلی شتاب گرفته بود. گفتیم نمی شود امروز ظهر اتفاقی افتاده و خواننده تا فردا معطل بماند و ببیند که همشهری چه درباره آن نوشته است. برای همین همشهری چاپ عصر را منتشر کردیم که صفحات رویی آن تفاوت های قابل ملاحظه ای با همشهری صبح داشت. ولی البته ادامه پیدا نکرد.

 

چرا؟

چون توقع مان بسیار بیش از ۶٠هزار بود. می گفتیم همشهری که صبح ها ۴۶۰ هزار نسخه می فروشد باید بعدازظهر چاپ عصررا به دویست هزار نسخه برسانیم. 

 

با تعطیلی چاپ عصرانتقال دادیم به چاپ جمعه. چون جمعه کشش داشت. ولی متاسفانه چون فروش ما در دکه های روزنامه فروشی بود دکه ها برایشان صرفه نداشت جمعه فقط به خاطر فروش همشهری سر کار بیایند. بنابراین آن هم ادامه نیافت.

 

تعداد مشترکان روزنامه همشهری چقدر بودند؟

۲۵ هزار نفر.

 

هفته نامه همشهری جوان هم در دی ۸۱ در دوره مسئولیت شما منتشر شد؟

بله . ولی نه به صورت مستقل. بلکه به صورت ضمیمه و همراه خود روزنامه . اما بعد از دوره ما این ضمیمه ها را هویت مستقلی به آن دادند. زمان ما اما مجلات ضمیمه همشهری بود. 

 

 همشهری محلات هم زمان شما منتشر شد؟

بله.ابتکارانتشار همشهری محله ومنطقه از ما بود. ایده اش هم از اینجا ناشی می شد که می خواستیم برای همشهری از شهرداری پول بگیریم. به شهرداری گفتیم ما به شما خیلی سرویس مجانی می دهیم. با شهرداری مناطق مذاکره کردیم و گفتیم ما برای هر منطقه ضمیمه ای را در می آوریم که اخبار آن محله در آن برجسته شده باشد و در همان محله هم توزیع می شود. در ازای آن از شهرداری مناطق پول می گرفتیم. یعنی درآمدزا بود. اما بعداز ما همشهری محلات تبدیل به مرکزی شد برای هزینه. پول های غیرمتعارفی در جیب برخی کردند. 

 

این کار به چه صورت انجام می شد؟

با شهردار منطقه توافق می کردیم هر ماه یک ضمیمه ۲۴ صفحه ای تولید و در منطقه توزیع می شد. ولی تمرکزش روی اخبار منطقه بود. منتهی در ازای هر شماره مثلاً ۱۵ میلیون تومان به موسسه همشهری پرداخت می شد. ماهیت انتشار همشهری محلات بیشتر رپرتاژ آگهی برای شهرداری های مناطق بود. البته رپرتاژ آگهی های شرافتمندانه که هدفش ترویج فعالیت های شهری وشهرداری مناطق بود. علاوه بر رپرتاژ؛ آگهی های رسمی شهرداری مناطق هم به رایگان در آن منتشر می شد.

 

 البته مقداری از محتوای این نشریه آموزشی و مربوط به بحث های ترافیکی اجتماعی وشهری بود.

 

همشهری ویژه نامه هایی مثل آفتابگردان هم داشتید که توقیف و تعطیل شد؟

در توسعه مفاهیم اجتماعی درشهر به شهروندان معتقد بودیم باید به کودکان و نوجوانان هم پرداخت. یعنی در کنار روزنامه ای که به منازل می رود و در دست مادر و پدر خانواده قرار می گیرد باید نشریه ای هم دست بچه ها داد. به این نتیجه رسیدیم که یک هفته نامه تحت عنوان آفتابگردان منتشر کنیم. دوستان خوبی را برای این کار در نظر گرفتیم. مثلا آقای فریدون عموزاده خلیلی که از بدو کار با ما بود. البته تعطیل شد و به حای آن «دوچرخه» درآمد که هنوز هم منتشر می شود.

 

 

ارسال به هم میهنهم میهن

درباره ی کلیپ سرا

کانال تلگرام سایت: https://telegram.me/danakadeh

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *