خانه / طنز و سرگرمی / داستان و حکایات / دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی
کد مطلب:61591

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی


دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

باب دوم گلستان سعدی

 حکایت از باب دوم گلستان سعدی

 

حکایت اول

یکی از بزرگان گفت: پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته‌اند؟

 

گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.

هر که را جامه پارسا بینى
پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانى که در نهانش چیست
محتسب را درون خانه چکار

 

حکایت های خواندنی از سعدی,حکایت های جالب از سعدی

حکایت های گلیتان سعدی

 

حکایت دوم
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و می‌گفت: یا غفور و یا رحیم تو دانى که از ظلوم و جهول چه آید؟

عذر تقصیر خدمت آوردم
که ندارم به طاعت استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت. من بنده امید آورده‌ام نه طاعت بدریوزه آمده‌ام نه بتجارت . اصنع بى ما انت اهله.

بر در کعبه سائلى دیدم
که همى گفت و مى‌گرستى خوش

می‌نگویم که طاعتم بپذیر
قلم عفو بر گناهم کش 

 

منبع: nasrian.persianblog.ir

ارسال به هم میهنهم میهن

درباره ی کلیپ سرا

کانال تلگرام سایت: https://telegram.me/danakadeh

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *